تبليغاتX
!ورود ممنوع

!ورود ممنوع

آیا اصلاح‏ طلبان با شرکت در انتخابات به دنبال تکیه بر کرسی‏ های بهارستانند؟!

در فضایی که همه احزاب و گروه‌ها برای عقب نماندن از قافله انتخابات به تکاپو افتاده‌اند اصلاحات‏ چیان نیز بی‌کار ننشسته‏ اند؛ اما به نظر می‏رسد هدف اصلی این جریان در وهله اول، اخذ رأی جهت پیروزی در انتخابات نمی‌باشد بلکه...

 

 


این روزها رفته‏ رفته به زمان وزن‏ کشی جریان‌های سیاسی نزدیک می‌شویم و هر یک از این جریان‌ها در تلاش‌اند با اثبات قد و اندازه‌ی خود، سهم بیش‌تری را از ماراتن انتخاباتی پیش رو نصیب خود گردانند. ادبیات سیاسی اصول‌گرایانه البته مدتی است سعی دارد تا به خود و دیگران القا کند که این بار دیگر خبری از اصلاح‌طلبان نیست! هر چند، اثبات غیرواقعی و اشتباه بودن این رویکرد نیز تلاش چندانی نمی‌طلبد.


اصلاح‌طلبان نیز برای ورود به این بازی بیکار ننشسته‌اند. رقابت انتخاباتی، آن هم از جنس پارلمانی برای تمامی طرف‌های کشمکش سیاسی در کشور یک فرصت به شمار می‌آید، از آن فرصت‌هایی که بوی تهدید نمی‌دهد! عمده گروه‌ها در این فرصت، به طور طبیعی به دنبال کسب صندلی‌های بهارستان هستند اما جریان اصلاح‌طلب این داستان، آن‌چه را در وهله‌ی اول هدف قرار داده، نه رأی آوری و نه کسب کرسی است، بلکه نفس حضور و به رسمیّت شناخته شدن دوباره در صحنه‌ی انتخاباتی کشور است و این حرکت را «اولویت اول» خود می‌داند.


عدم توازن اعضای پیکره‌ی اصلاحات هم دردسری است که این روزها کار را برای آن‌ها مشکل‌تر کرده است. بخشی از این بدنه در حال حاضر درون نظام تعریف شده و به عنوان نمونه نماینده‌ی فعلی مجلس شورای اسلامی هستند که رأی نیاوردن مجدد برایشان، کابوس است و بخشی دیگر آن قدر با فتنه و سران آن نزدیک‌اند که عمده تلاششان این است، به بازی راهشان دهند. این چند پارگی ارگانیک در اظهارنظرها و مواضع اصلاح‌طلبان نیز به خوبی به چشم می‌خورد. به هر حال باید دید که این بار چه برنامه‌ای را برای خود تدارک دیده‌اند.


در این راستا اولین گام را خاتمی در دی ماه سال گذشته با طرح شروطی برای بازگشت به نظام برداشت امّا پس از ناکامی او در جلب اقبال عمومی و واکنش منفی نظام از سویی و هم فکرانش از دیگر سو، پس از گذشت چند ماه برای دومین بار شانس خود را امتحان کرده و با نزدیک شدن به نهمین دوره‌ی انتخابات مجلس شورای اسلامی، این پیشنهاد را البته این بار از موضعی پایین‌‌تر مطرح نمود. رییس دولت اصلاحات از نظام و فتنه‌گران خواست از ظلمی که متقابلاً به آن‌ها روا داشته شده! گذشته و یک‌دیگر را عفو نمایند. این سخنان البته این بار تا حدودی مورد استقبال سبزها قرار گرفت و در برخی محافل از آن با عنوان «تاکتیک مصالحه» یاد شد.

  
تمام این مدت «خاتمی» تقریباً در تمامی اظهارنظرهای رسمی خود از «آزادی زندانیان سیاسی و ایجاد فضای آزاد برای احزاب، پای‌بندی مسؤولان به قانون اساسی و برگزاری انتخابات آزاد و سالم» به‌ عنوان سه شرط حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس نهم، نام برده است. شروطی که البته از سوی سایر بلندگوهای داخلی و خارجی این جریان نیز شنیده می‌شود. خاتمی هم‌چنین با ارایه‌ی تفسیری کاریکاتوری از بیانات رهبر معظم انقلاب در 14 خرداد در رابطه با «جذب حداکثری و دفع حداقلی» گفت: «در درجه‌ی اول دستگاه‌های قضایی، امنیّتی، سیاسی و متصدیان رد و تأیید صلاحیّت‌ها که به حق یا ناحق قدرت دارند و نقش آن‌ها در جهت ایجاد فضای مناسب پر اهمیّت‌تر است باید خود را مخاطب این سیاست‌ها بدانند.» وی که در جمع تعدادی از هم فکرانش در گیلان سخن می‌گفت ضمن تشکیک در عملکرد نهادهای مسؤول، انتخابات را متعلق به کل جامعه و نه در اختیار یک جناح و سلیقه‌ی خاص دانست و گفت: «شرایط درست برگزاری آن این است که همگان با اطمینان خاطر در آن حضور یابند.»


«حسن روحانی» نیز از قافله عقب نیفتاده و طی سخنانی در مجلس ترحیم امام جمعه‌ی یزد گفت: «هیچ حزب قانونی که فعالیّت می‌کند ضد نظام نیست.» وی البته بدون هیچ‌گونه اشاره‌ای به ساختار شکنی‌های صورت گرفته توسط این جریان در دو سال گذشته و نیز سکوت تأیید کننده‌ی خود و امثال خاتمی، گفت: «حتی تلاش برای تصاحب قدرت در چارچوب قانون بد نیست؛ پس بیایید هم دیگر را تحمل کنیم.» روحانی نیز در تکمیل صحبت‌های خاتمی ادامه داد: «انقلاب اسلامی دشمن فراوان دارد پس تا جایی که می‌توانید دوست جذب کنید که این همان دیدگاه رهبری است.»  


تمنّای آبرومندانه‌ی سبزها با هدف بازگشت به قدرت در حالی است که در کنار این قبیل شرط گذاری‌ها، سازهای مخالفی نیز از گوشه و کنار این جریان به گوش می‌رسد. در این راستا «علی شکوری راد» در گفت‌و‌گو با «اعتماد» ضمن اشاره به خواسته‌های مطرح شده توسط خاتمی مدعی شد اصلاح‌طلبان تاکنون تصمیم خاصی برای انتخابات مجلس نهم نگرفته‌اند! وی هم‌چنین در گفت‌وگو با «ایلنا» با تکرار این ادعا تأکید کرد: «با اطلاعاتی که بنده از نشست‌ها و رایزنی‌های اصلاح‌طلبان دارم، این گروه در صورت تداوم وضعیّت فعلی برنامه‌ای برای حضور در انتخابات ندارد.»


«انصاری راد»، رییس کمیسیون اصل نود مجلس ششم نیز در تأکید این سخنان به خبرگزاری ایلنا گفت: «کسانی که اعلام کردند در هرصورتی در انتخابات شرکت می‌کنند باید نتایج آن را بررسی و به مردم اعلام کنند و هم‌چنین مسؤولیّت نتایج این رویکرد را هم خودشان بپذیرند.»


در کنار تلاش‌های یاد شده اما باید گفت روی دیگر سکه چیز دیگری است که البته تا حدی قابل تأمل به نظر می‌رسد. طی روزهای گذشته توسط یکی از سایت‌های اپوزیسیون اظهارنظرهایی از خاتمی منتشر شد که البته هیچ‌گاه تکذیب نشد. خاتمی در دیدار با جمعی از فعالان سیاسی شمال کشور به طرح صریح دیدگاهش درباره‌ی انتخابات پیش رو پرداخته و گفته: «شرکت در انتخابات از سال ۸۴ بیهوده بود و اگر شروط سه گانه برای برگزاری انتخابات فراهم نشود «به طور حتم» نباید در انتخابات شرکت کرد.»  

 

اما علی رغم این فضا سازی‌ها که با هدف به انفعال کشاندن نظام صورت می‌گیرد برخی اصلاح‌طلبان بدون رودربایستی، از حضور قطعی سخن به میان می‌آورند. «محمدرضا خباز» به عنوان چهره‌ای از این جناح اصلاح‌طلبی که توجه چندانی نسبت به خواسته‌های خاتمی از خود نشان نداده، معتقد است اصلاح‌طلبان قبل از این‌که برخی درباره‌ی حضور آن‌ها اظهارنظر کنند تصمیم‌شان را برای شرکت در انتخابات، گرفته بودند. رییس فراکسیون اقلیّت مجلس هم در گفت‌وگو با «نسیم»، حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات مجلس نهم را قطعی دانسته و از حضوری فعال در این انتخابات خبر داد. «تابش» در این رابطه گفت: «تحلیل‌هایی مبنی بر سکوت این جریان سیاسی و یا منفعل عمل کردن آن، نزدیک به واقعیّت نیست.»


در این میان بدیهی است جدی‌ترین خط قرمز نظام، لزوم مرزبندی و تعیین نسبت کاندیداهای این جریان با فتنه‌گران است. امری که پس از تأکید مجدد فرمانده‌ی سپاه بر آن، با عملیّات روانی فتنه‌گران و مخالفان نظام روبه‌رو گردید. فضا سازی‌های این جریان البته در ظاهر به دنبال تخطئه‌ی چنین اظهاراتی بود لکن در حقیقت، پاک کردن صورت مسأله و نوعی فرار به جلو را دنبال می‌کرد. «محمدرضا خاتمی» این سخنان سردار «جعفری» را به منزله‌ی مداخله‌ی نیروهای مسلح در امور سیاسی دانسته و آن را مخالف راه حضرت امام(ره) خواند. خاتمی در این باره مدعی شد این رفتار یک فرمانده‌ی نظامی در عرف سیاسی دنیا به منزله‌ی حکومت کودتا تلقی می‌شودچرا که در حکومت نظامیان کودتاگر، قانون همان است که فرماندار نظامی می‌گوید و همه طوعاً یا کرهاً باید بپذیرند.»


«موسوی خوئینی‌ها» نیز در راستای همین شیوه در سایت تازه تأسیس خود می‌گوید: «این خطرها آن قدر مهم‌اند که نیروهای مسلّح نه تنها نباید در انتخابات دخالت کنند که حتی نباید فکر خود را درگیر مسایل انتخاباتی کنند که چه کسی شکست می‌خورد و چه کسی پیروز می‌شود.»

 

عملیات روانی این جریان در حالی است که به بیان بسیاری از دلسوزان، اتمام حجت فرمانده کل سپاه با فتنه گران در چارچوب قانون و نیز اساسنامه این ارگان جهت حفظ و حراست از انقلاب تلقی می گردد.

در این میان تلاش گسترده جهت رد گم کردن و ارایه‌ی آدرس غلط به جامعه را نیز می‌توان بخشی از استراتژی اصلاح‌طلبان در شرایط کنونی به شمار آورد. اختصاص تیترهایی هم‌چون، «مشایی کجاست؟»، «احمدی‌نژاد: کابینه‌ام خط قرمز است»، «جریان انحرافی نمود مشکلات درونی اصول‌گرایان است»، «بازداشتی‌های دولت چه کسانی هستند؟» و ... در روزنامه‌هایی مانند: «شرق، اعتماد، روزگار و ...» به موضوع جریان انحرافی، آن هم در حد تیتر اول، بیان‌گر عزم جدی اصلاح‌طلبان برای معطوف کردن فضای افکار عمومی به این مسأله و گریز از نوک پیکان توجه‌ها برای آزادی عمل بیش‌تر جهت تحرک‌های انتخاباتی ارزیابی می‌شود.


هم‌چنین یکی دیگر از رویکردهای این جریان در راستای انحراف افکار عمومی، تلاش در جهت القای اختلاف در اردوگاه جریان مقابل است. پس از انتشار شایعه‌ی کناره گیری «علی اکبر ولایتی» از کمیته‌ی سه نفره‌ی وحدت اصول‌گرایان، روزنامه‌ی «اعتماد» با ذوق زدگی زیادی نوشت: «این خبر در حالی منتشر شد که اختلاف و شکاف بین این طیف با نزدیک شدن به انتخابات مجلس نهم شدت می‌گیرد تا جایی که فضای بد اخلاقی در این طیف منجر به کناره گیری اعتراضی ولایتی از کمیته‌ی سه نفره شده است.»


این روزنامه با اشاره به تلاش‌های اصول‌گرایان برای انتخابات مجلس هشتم در قالب ترکیب 6+5، ضمن ناکارآمد و شکست خورده خواندن این تاکتیک با وجود حضور چهره‌هایی چون ولایتی، لاریجانی، باهنر، فدایی و ... ادامه داد: «اما به نظر می‌رسد اصول‌گرایان با وجود آن‌که طعم شکست را در مجلس هشتم چشیده‌اند، باز دست به دامان ریش سفیدان قوم شده‌اند تا شاید در انتخابات آینده‌ی مجلس به وحدت برسند. هرچند که بنا به اظهارنظر بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی این امر کاملاً دور از ذهن و بعید به نظر می‌رسد و اصول‌گرایان که در انتخابات سه سال پیش نتوانستند به وحدت برسند، در فضای کنونی که اختلافات به اوج خود رسیده است، امکان وحدت و ارایه‌ی لیست واحد ندارند.» 


در فاز دیگر این رویکرد، رسانه‌های این جریان درصدد بزرگ‌نمایی و مانور تبلیغاتی بر روی اختلاف‌های میان دولت و اصول‌گرایان هستند. مسأله‌ای که علی رغم تأکیدهای فراوان رهبری مبنی بر پرهیز از دامن زدن به اختلاف‌ها هم‌چنان در چارچوب یک برنامه‌ی جدی از سوی این رسانه‌ها در حال عملیّاتی شدن است. به عنوان نمونه، روزنامه‌ی «روزگار» در این رابطه ذیل تیتر «خط و نشان برای دو سال باقی‌مانده‌ی احمدی‌نژاد» با اشاره به باقی ماندن دو سال از عمر دولت احمدی‌نژاد می‌نویسد: «دو سالی که اصول‌گرایان علاقه‌مندند به خیر و خوشی تمام شود ولی رییس دولت چنین رغبتی نشان نمی‌دهد. مقابله‌ی جدی اصول‌گرایان و نزدیکان احمدی‌نژاد هر روز جدی‌تر از قبل می‌شود.» این روزنامه ادامه می‌دهد: «اختلاف مجلس و دولت بر سر وزارت‌خانه‌های بی‌وزیر، سیاست‌های اقتصادی دولت و هم‌چنین پرونده‌های مالی نزدیکان رییس دولت، سکوت را برای اصول‌گرایان دشوار کرده است.»


بی‌تردید اصلاح‌طلبان چنین فرصت طلایی را در تب و تاب ماراتن انتخاباتی 90 از دست نخواهند داد و گزارش پیش رو نیز گوشه‌ای از این تکاپو را به نمایش گذاشته است؛ اما نکته‌ی حایز اهمیّت این است که جماعت اصلاح‌طلب این بار چه حرف تازه‌ای برای افکار عمومی دارند. نباید تردید داشت که اصلاح‌طلبان تا امروز هر آن‌چه در چنته داشته‌اند به معرض نمایش گذاشته‌اند و دیکته‌ی پر غلطی را نوشته‌اند، از همین رو فارغ از هرگونه نگاه ایدئولوژیک و ارزشی به این ماجرا، بازگشت مجدد آن‌ها، مستلزم رو کردن برگی تازه است که تا امروز اثری از آن به چشم نمی‌خورد!

 

--------------------------------------------------------------------------------

پي نوشت: همين مطلب در سايت برهان، روزنامه كيهان، خبرگزاري فارس و ...

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 17:43  توسط محمد  | 

برنامه سبز ها براي انتخابات آينده چيست؟


قبل نوشت:

مدت ها بود كه به خاطر مشغله زياد فرصت بارگذاري دست نوشته هام رو توي وبلاگ نداشتم. هرچند انتظاري براي اثرگذاري در فضاي وبلاگ ندارم اما با وجود بازخورد نسبتا گسترده همين نوشته ها تو روزنامه ها و سايت هاي مختلف كه بعضا  بالاي 60000 بازديد رو به همراه داشت حيفم اومد از نظررفقا بي بهره بمونم. لذا تصميم گرفتم حتي المقدور كليه گزارش هاي تحليلي، يادداشت ها مصاحبه ها و ... رو در معرض انتقادات و نظرات دوستان بذارم.

 

اما نوشته پيش رو گزارشي است تحليلي بر آخرين تحركات سبز ها در آستانه انتخابات (البته به دليل دير بارگزاري شدن تا حدودي قديمي شده)

 

 

به‌رغم آن‌که سبزها به‌طور مداوم در رسانه‌های خود بر حیات و پویایی جنبش سبز تأکید می‌کنند، چرا کماکان عده‌ای در داخل اصرار دارند که عمر این جنبش به پایان رسیده یا آن‌که حداکثر بیماری در حال احتضار است؟

 

ضربان نبض سبز ها به شماره افتاده بود که «سیدمحمد خاتمی» پیشنهاد آشتی با حاکمیّت و بازگشت به نظام در قالب انتخابات را مطرح نمود. بازگشتی که به زعم وی با ظاهری آبرومندانه صورت می‌گیرد؛ البته این اولین باری نبود که این پیشنهاد از سوی خاتمی مطرح می‌شد. وی پیش از این نیز در قالب سناریویی مشابه، سه شرط «آزادی زندانیان سیاسی»، «آزادی فعالیت احزاب تعطیل شده» و «شفاف شدن قانون انتخابات» را برای بازگشت به نظام مطرح نموده بود که از سویی با عدم استقبال حاکمیّت مواجه شده و از دیگر سو واکنش منفی سبزها را در پی داشت. با نزدیک شدن به نهمین دوره‌ی انتخابات مجلس شورای اسلامی، خاتمی برای دومین بار این پیشنهاد را البته این بار از موضعی نرم‌تر مطرح نمود.

رییس جمهور پیشین ایران در اظهاراتی گفت: «اگر ظلمی شده است که شده است، همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم.» وی هم‌چنین تأکید کرده بود «عقلا ساز و کاری را برای انتخابات در نظر بگیرند تا در آن حرف و حدیث نباشد

به این ترتیب خاتمی موضوع مصالحه و انتخابات را مطرح نموده و به عبارتی ضمن تأیید تلویحی فتنه نسبت به حضور در انتخابات ابراز تمایل کرد و این بار واکنش‌ها نسبت به قبل تا حدی متفاوت بود. به گونه‌ای که این پیشنهاد اگر چه از سوی برخی از عناصر این جریان تخطئه شد اما موافقانی را نیز در درون سبزها به همراه داشت.

«رجبعلی مزروعی» از عناصر برجسته‌ی سازمان مجاهدین در گفت‌وگو با برنامه‌ی «صفحه دو» شبکه‌ی «بی.‌بی.‌سی‌فارسی» گفت: «مصالحه همواره یکی از راهکارهای چهارگانه‌ی جنبش اعتراضی ایران، موسوم به جنبش سبز بوده است

مزروعی با بر شمردن راهکاریی چون «حضور خیابانی»، «آگاهی بخشی»، «مصالحه با حکومت» - به عنوان کم هزینه‌ترین راه برای رسیدن به دموکراسی و آزادی- و «انتخابات» به عنوان راهکارهای چهارگانه‌ی جنبش سبز گفت: «جنبش سبز از درون یک انتخابات زاده شد و نگاه آن به طور قطع به انتخابات است

اما «بی.بی.سی» در تحلیلی در رابطه با این پیشنهاد نوشت: «چه سخنان آقای خاتمی و آقای مزروعی مبتنی بر مذاکرات ابتدایی بوده باشد و چه ابتکار عمل آن‌ها برای یافتن راهی برای خارج شدن از بی عملی کنونی -با توجه به حضور آقایان کروبی و موسوی در حصر خانگی- طرح کلی و بی چارچوب و جزیی نشده، »تعامل» و «آشتی» در عمل به شکاف و انشقاق در میان نیروهای معترض خواهد انجامید

مسأله‌ای که نمود آن را در اظهارنظرهای «امیر ارجمند» می‌توان، مشاهده نمود. وی در مصاحبه با «کلمه» ضمن تأیید بر پیشنهاد مصالحه اظهار داشت: «گفتن از آشتی ملی و انتخابات، تا هنگامی که رهبران جنبش سبز در زندان هستند و اجازه‌ی فعالیت آزادانه ندارند بی معنی است.» امیر ارجمند هم‌چنین ضمن تقبیح این مسأله ادامه داد: «آشتی ملی از راه بده بستان‌های قدرت طلبانه پشت درهای بسته و در دالان‌های تاریک اتفاقی ناممکن است

»مجتبی واحدی» هم در این رابطه به «خودنویس» گفت:‌ «من نمی‌فهمم به واقع ما باید بر سر چه، مصالحه کنیم؟ دوستان چه تغییری را دیده‌اند که به چشم ما نیامده است؟  آیا آن‌ها پیچش مو را دیده‌‌اند و ما ندیده‌ایم؟«

شایان ذکر است موسوی نیز پیش از این در بیانیّه‌ی شماره‌ی (17) خود تأکید کرده بود: «اندیشیدن به این گونه راه حل‏ها که عده‌ای توبه کنند و عده‌ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود، در عمل به بیراهه رفتن است

نکته‌ی لازم به توجه آن‌که بازگشت به نظام از سوی خاتمی ضمن عبور از سبزها مطرح می‌شود و این مسأله عناصر این جریان را به موضع‌گیری وا داشته است. در این بین نداشتن استراتژی مشخص و واحد، مسأله‌ای است که در شرایط فعلی بیش از پیش نمود می‌یابد.

»بی.بی.سی» در توصیف این شرایط می‌نویسد: «سخنان مزروعی در هنگامه‌ای که فقدان و فقر استراتژی و برنامه‌ی عمل نزد معترضان حکومت ایران طی ماه‌های گذشته در عمل این جریان را به یک جریان حاشیه‌ای، نازا و سردرگم در عرصه‌ی سیاست ایران بدل کرده، نقطه‌ی عطفی در گفتمان تحولات پس از انتخابات سال 1388 به شمار می‌رود

در این رابطه واحدی در میزگردی که در دانشگاه «جرج واشنگتن» در خصوص آینده‌ی جنبش سبز ترتیب داده شده بود به طور تلویحی بر این گفته‌ها صحه گذاشته و ادامه داد: «آن‌چه می‌خواهیم را نمی‌دانیم و بیش‌تر آن‌چه نمی‌خواهیم را در باره‌اش حرف می‌زنیم

امیر ارجمند نیز در میزگرد یاد شده در این رابطه اشاره داشت ما باید به راهکارهای عملیاتی فکر کنیم. باید از کلی گویی فراتر برویم و به سمت ارایه‌ی برنامه‌های مشخص پیش برویم. هم‌چنین سایت «روز آنلاین» به نقل از «علی علیزاده»، استاد دانشگاه «میدلسکس» در لندن و از فعالین جنبش سبز نوشت: «مشکل جنبش حصر چهره‌هایی نیست که رهبر جنبش خوانده می‌شوند بلکه فقدان یک استراتژی درازمدت است... و این‌که جنبش نتوانسته اتحادی را در حول حصر رهبران نمادین خود ایجاد نماید

جدای از فقدان استراتژی مدون، این جریان برای تعیین شعار محوری و خواسته‌های خود نیز دچار مشکل بوده و تعریف مشخصی در این خصوص ندارد.

روز آنلاین در یادداشتی با عنوان «بیراهه‌ای که جنبش سبز می‌رود» به این چالش پرداخته و می‌نویسد: «شعار محوری جنبش سبز «رأی من کجاست؟» بود. این شعار، امروز و پس از گذشت دو سال از انتخابات ریاست‌جمهوری 88، موضوعیّت خود را از دست داده است. در این فاصله، هیچ شعار محوری دیگری نیز که «نماد هویّتی جنبش سبز» باشد، عنوان نشده است. افزون بر آن فقدان وجود رهبر نیز مسأله‌ای است که این جریان را با چالش‌هایی جدی در اتخاذ شیوه‌ای واحد مواجه ساخته به گونه‌ای که نمی‌توان از میان چهره‌ها یا گروه‌هایی چون موسوی و کروبی، شورای هماهنگی راه سبز امید، حلقه‌ی 5 نفره‌ی لندن نشین، خاتمی و ... یکی را به عنوان رهبر سبزها معرفی نمود

امیر ارجمند در نشست اشاره شده درباره‌ی لزوم چاره اندیشی برای برون رفت از این بحران تصریح می‌کند ابتکار جدید باید از پایین بیاید. شورای هماهنگی راه سبز امید، وظیفه‌ی هماهنگ سازی را دارد و تنها این‌ها نیستند که باید راهکار ارایه دهند؛ هم‌چنین مزروعی هم طی یادداشتی در سایت «جرس» شعار «هر شهروند، یک رهبر» را به عنوان راهنمای عمل این جنبش معرفی می‌کند.

»کیهان» لندن نیز طی یادداشتی به قلم «الهه بقراط» در بررسی این موضوع نوشت:‌«شورای هماهنگی راه سبز امید» شورای هماهنگی جنبش سبز نیست. این را من نمی‌گویم. خود این شورا با مخفی ‌بودنش، با تناقض‌هایش در بیانیّه‌هایی که منتشر می‌کند و با «سکوت»اش فریاد می‌زند و چون فقط از جانب بخشی از جنبش سبز سخن می‌گوید، پس نمی‌تواند خود را بیان‌گر خواست‌های جنبش آزادی‌خواهانه‌ی مردم ایران بداند و حق ندارد از جانب جنبش سبز که بسیار متنوع و فراگیر است، امر و نهی کند

روز آنلاین در توصیف این در هم ریختگی و تشتت می‌نویسد: «امروز، جنبش، نه شعار و مطالبه‌ای محوری دارد و نه برنامه‌ای مشخص و عملی برای تحقق آن و نه مرکزیتی که حداقلی از مقبولیت را برای راهبری و هدایت جنبش دارا باشد. گذشته از همه‌ی این‌ها سبزها علی رغم نارضایتی از دنباله روی از عناصر درون حاکمیّت، ناچارند برای ادامه‌ی حیات هرگونه مرزبندی میان جنبش سبز و اصلاحات و عناصر داخل حاکمیّت آن را نفی نمایند. چیزی که سیدمحمد خاتمی چندان به آن روی خوش نشان نداده است. وی هرچند هیچ گاه سخنی در محکومیّت فتنه بر زبان نرانده و در مقابل، بارها مواضعی هم‌سو با آن داشته، لکن تمایل به بازگشت به قدرت موجب شده تا او نیز از این مرزبندی ابایی نداشته باشد

هر چند مزروعی معتقد است برای پخته شدن و به نتیجه رسیدن جنبش هنوز به گذشت زمان نیاز است و به نظر می‌رسد وضعیت کنونی شرایطی را برای این جریان رقم زده که با گذشت زمان چند پارگی و از هم گسیختگی آن بیش از هر زمان دیگری به چشم آمده به گونه‌ای که از هر گوشه‌ی آن صدای متفاوتی که از قضا مورد عنایت سایرین نیست به گوش می‌رسد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 20:30  توسط محمد  | 

شريعتي شريعتي است


میدان جنگ کجاست؟ ما در کدام سوی میدان ایستاده‌ایم؟ کار روشنفکر فهمیدن این دو مساله است. او با دیدی که پیدا می‌کند، به ما می‌گوید که چه باید کرد. به قول دکتر: روشنفکر نه فیلسوف است، نه دانشمند، نه نویسنده و هنرمند. روشنفکر، متعصب خودآگاهی‌ست که روح زمان و نیاز جامعه‌اش را حس می‌کند و بینش و جهت‌یابی و رهبری فکری را داراست(ج۴ص۳۱)

 این عبارات به این معنا نیست که هنرمند یا فیلسوف نمی‌تواند روشنفکر باشد. بلکه دکتر به ما می‌گوید که روشنفکری یعنی خودآگاهی و تعصب. یعنی جهت‌یابی.

واضح است که این حرف‌ها نه باب طبع باصطلاح روشنفکران امروزی‌ست و نه به مذاق روشنفکری دهه‌ی بیست(!)شیرین می‌آید. شریعتی با آن روشنفکری که می‌گفت »در برابر هر قدرت و زوری باید واداد و تسلیم شد« مخالف است. دکتر به خلاف روشنفکری پوپری، اهل سازش یا اهل تساهل و تسامح نیست. او بر خلاف مدعیان، شیپورچی حقوق بشر غربی نیست و معتقد است: اگر به حقوق بشر قائل باشیم به رکود و حتی قهقرا و انحراف می‌افتیم(ج۳۵دفتراول ص۲۳۵). این لوح حمورابی جدید[=حقوق بشر] در نظر دکتر متن مقدس نیست و حتی از این جهت که همه را به رکود و «سازش با همه چیز» دعوت می‌کند، قهقرا و انحراف است.

اما دکتر آنقدر در مسیر جهاد و تلاش پیش می‌رود تا به این نکته می‌رسد که: اسلام صلح نیست، اسلام جنگ است(ج۵ص۵۵) و این البته غلط نیست که إن الحیاه عقیده و جهاد...

وادادگی در بیان دکتر جایی ندارد. او همان‌که می‌فهمد را عمل می‌کند و اصلا مگر کسی می‌تواند بیش از این توقعی داشته باشد؟! او می‌فهمد که استعمار و استثمار و استحمار بشر را به جایگاه کنونی رسانده. او می‌فهمد که غرب ما را از آنچه باید می‌شدیم دور کرده. او می‌فهمد که ما صرفا تقلیدکنندگان غربیم، پس از چاره‌ی کار می‌پرسد و می‌نویسد: امروز که غرب همه‌ی انسان‌ها را از پایگاه ذاتی و فرهنگی و خودزایی و خودجوشی درآورده و آن‌ها را به‌صورت برده‌هایی نیازمند و ذلیل و زبون و مقلد ساخته است، چه باید کرد؟(ج۴ص۲۱)


او می‌فهمد که یک سوی این میدان تقلید و بی‌فکری و وادادگی ایستاده‌است، و می‌گوید که: روشنفکری ما، باید بفهمد که روح غالب بر فرهنگش اسلام است(ج۲۰ص۲۸۵) و خودش قبل از هرکس این را فهمیده، گرچه باصطلاح روشنفکر امروزی، این را نمی‌فهمد و گمان دارد افق ما همان دموکراسی و حقوق بشر و جامعه‌ی مدنی‌ست.

حتما شنیده‌اید دو نفر که شریعتی را کفن کردند، بعدها میراث‌خوار شریعتی شدند، این‌ها اندیشه‌های دکتر را هم به خاک سپردند تا راه رفته‌ی شریعتی را برگردند و انصافا هم به‌خوبی از پس سوختن گفته‌ها و نوشته‌های دکتر برآمدند.

شبستری و سروش به روشنفکری دهه‌ی بیست برگشتند و روشنفکری دهه‌ی بیست یعنی امتداد خط تقی‌زاده، یعنی «پیشرفت» مساوی با «از فرق سر تا نوک پا غربی شدن». اینان با تقلید و ترجمه‌ی صرف، پروژه‌ی ارتجاع روشنفکری را کلید زدند تا شاید بتوانند میراث روشنفکری دهه‌ی پنجاه، میراث دکتر و جلال را سرکوب کنند.

اگر دکتر در علوم انسانی می‌گفت: از بمب اتمی بدتر، جامعه‌شناسی است. بمب اتمی ملت‌ها و بخشی از انسان‌ها را نابود می‌کند و جامعه‌شناس استعماری، جامعه را. این جامعه‌شناسی و روان شناسی‌ست که استعمار را این‌همه نیرومند کرد.(ج۲۹ص۳۹۷) شبستری مدعی‌ست که «انقلاب ما» با «علوم انسانی» و برای «دموکراسی و حقوق بشر» اتفاق افتاد(!):

[براساس] مطالبه‌ی حقوق بشر و دموکراسی دو انقلاب بزرگ در ایران رخ داد، انقلاب مشروطه و انقلاب سال 1357. اگر پای علوم انسانی به ایران باز نشده بود از این انقلاب‌ها خبری نبود.(شبستری/ فرمان علیه فهم) یا  سروش‌نامی «پائین بودن فهم مردم» را علت مطرح نبودن دموکراسی و حقوق بشر در شعارهای انقلابی می‌داند و افاضات کرده که: مي‌خواهم ادعا كنم كه [...] غناي ذهني و مفهومي و فرهنگي ما از چيزهايي چون دموكراسي و آزادي و حقوق بشر و امثال اينها در ابتداي انقلاب كافي نبوده و همين اجازه نمي‌داد كه از آن ابتدا مطالبه دموكراسي در صدر مطالبات قرار بگيرد.(سروش/ گفتگو با اقبال)


گرچه دکتر دموکراسی را مطلق و بی‌هدف نمی‌خواست و سخن از دموکراسی متعهد(ج۲۶ص۴۷۶) می‌گفت و نوشته‌بود: فلسفه‌ی سیاسی و شکل رژیم [در امت] نه «دموکراسی رأس‌ها» و «لیبرالیسم بی‌هدف بی‌مسئولیت» [...] بلکه مبتنی است بر «اصالت رهبری». رهبری متعهد انقلابی(ج۱۶ص۷۲) اما سروش دلش می‌خواهد که رهبری و نظام دینی حذف شود، چون بد است و نمی‌توان با آن نظم دموکراتیک(!) راه انداخت، و مدعی‌ست: تئوری ولایت فقیه، عین استبداد دینی است. با این تئوری اصولا نمی‌توان نظم دموکراتیک به وجود آورد.(سروش/حذف اختیارات ولی فقیه با رفراندوم)

و در یک کلام گرچه سروش می‌خواهد به آغاز استبداد مدرن و عصر استحمار برگردد و مدعی‌ست: اگر كاري بخواهيم بكنيم اين است كه اين مفاهيم و تصورات [دموکراسی و حقوق بشر] را بر صدر بنشانيم.(همان منبع)، دکتر نشانه‌های ظهور فردایی دیگر را می‌دید و می‌گفت: ما اکنون در اواخر دوره‌ی جدید به سر می‌بریم و ستارگانی [...] سر می‌زنند که از فردایی دیگر خبر می‌دهند.(ج۲۵ص۱۸)

اما از نظر دکتر، گاهی «تقلید» از جانب روشن‌فکران غرب‌زده و غرب‌شیفتگان است و گاهی از سوی آخوندهای درباری و مقدس‌نماهای احمق و مسلمین باصطلاح صفوی- که البته اسلام امریکایی لفظ بهتری‌ست-. البته باید گفت که دکتر گرچه حرف درستی زده ولی مصداق را اشتباه گرفته و همین اشتباه او باعث شد تا اصل مطلب آن‌طور که باید فهمیده نشود، دکتر زمان می‌خواست و تحقیق، و این در وادی روشنفکری کمیاب است. و روشنفکر دردمند است و به همین خاطر مورد احترام است، نه بواسطه‌ی وسعت اطلاعات یا صحّت تمام کلمات. البته برخی نقل‌ها حاکی از آن است که دکتر سخنش را درباره‌ی علامه‌ی مجلسی پس گرفته و گویا بواسطه‌ی خواندن منابع در مورد مرحوم مجلسی، چند روزی خواب و خوراک هم نداشته...

شریعتی هدف دارد. او مرد تلاش است و همه چیز برای او در «هدف» و «مبارزه برای آرمان» خلاصه می‌شود حتی مرگ، چرا که: مرگی که ضرری برای هیچ‌کس نداشته باشد، بی‌ارزش‌ترین مرگ‌هاست(ج۲۷ص۲۳)

هرکس که هدفی دارد و تلاش و جهاد می‌کند، آرمانی دارد و جامعه‌ی آرمانی شریعتی، جامعه‌ای «برادر»وار است که در آن می‌شود آزاد زیست و از شر اختلاف و جنگ تمام نشدنی بین انسان‌ها در امان بود. گرچه دکتر می‌داند که چنین زمانه‌ای فرا می‌رسد و: سرنوشت جبری تاریخ، پیروزی عدالت و قسط و حقیقت خواهد بود.(ج۱۶ص۶۲) اما برای زمان غیبت هم باید کاری کرد و «باید به فکری که جنبه‌ی عملی دارد تکیه‌ی فکری بکنیم(ج۱۷صص۱۶۶)» و «جایی که [...] ایدئولوژی انسانی ساکت می‌شود» به ایدئولوژی اسلامی بپردازیم، چرا که «ایدئولوژی اسلامی هنوز حرف‌هایی برای گفتن دارد.(ج۷ص۹۷)» باید «به خویشتن اصیل و انسانی و احیای ارزش‌های فرهنگی و فکری سازنده و مترقی و آگاهی‌بخش خود(ج۵ص۱۱۳)» برگردیم.

بوق‌چی‌های دموکراسی، اغلب سخت می‌فهمند و مدعی‌اند «جامعه‌ی مسلمان می‌تواند هر حکومت بی‌ربط با دین را بپذیرد» و می‌گویند: اینکه ملتی متشکل از مسلمانان باشد[...] بدین معنا نیست که نظام سیاسی آنها حتماً می‌باید یک «نظام سیاسی دینی» باشد.(شبستری/ مصاحبه با »قرائت«) اما دکتر معتقد است «در زمان غیبت امام معصوم حکومت‌هایی که شیعه می‌تواند بپذیرد حکومت‌هایی هستند که به نیابت از امام شیعی و بر اساس همان ضوابط و همان راه و همان هدف بر مردم حکومت می‌کنند.(ج۹ص۲۱۳)».

گرچه در محسنات شریعتی بیش از این می‌توان گفت و شنید اما این مانع نقدهای جدی به دکتر نمی‌شود و اصلا برای حفظ حرمت دکتر و احترام به میراث او، باید نقدش کرد. اما مسأله‌ی شریعتی برجاست و دین به دنیا فروشان روشنفکر نما هنوز هستند گرچه چون موجودات ماقبل تاریخ، عمرشان به دوره‌ی تاریخی بعدی قد نخواهد داد، اما آفاق انقلاب در علوم انسانی و فرهنگ و مبارزه و ... از افق مرحوم دکتر گذشته. راه انسانیت و انقلاب بسته نیست، به قول دکتر:

همیشه رفتن راه رسیدن نیست
ولی برای رسیدن باید رفت
در بن بست نیز راه آسمان باز است
پرواز بیاموزید...


                                                                                                       سينا زعيم زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 19:55  توسط محمد  | 

«همت و كار مضاعف» به روايت مجلس هشتم

«همت و كار مضاعف» به روايت مجلس هشتم

نظر به غيبت قريب به 90 نماينده در هر جلسه بايد گفت كه حضور در صحن علني مجلس در پركارترين روزهاي آن، مقدم بر مسائلي نظير سفر حج مستحبي، سفر به گوانگجو، همراهي رئيس جمهور در سفر استاني، سركشي به حوزه هاي انتخابيه و از اين قبيل است.


به گزارش خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»، اين روزها جلسات علني بررسي برنامه پنجم توسعه يكشنبه در حالي برگزار مي شود كه غيبت ها و تأخيرهاي مكرر نمايندگان تاكنون چندين بار منجر به از رسميت افتادن اين جلسات شده است.

تعدادي از نمايندگان در اين مقطع حساس از طول دوره نمايندگي، كه به بررسي نقشه راه فرهنگی، اقتصادی و سیاسی پنج سال آینده کشور اختصاص دارد، با سفرهايي كاملا غيرضروري از حضور در مجلس خودداري كردندف اين در حاليست كه در ديدار نمايندگان روحاني مجلس با رهبر معظم انقلاب، ايشان نسبت به غيبت‌هاي نمايندگان و صندلي‌هاي خالي آنها در مجلس انتقاد كردند. در اين بين غيبت هاي مكرر نمايندگان كه افشاي گاه و بيگاه نامشان در رسانه ها عملا هيچ تأثيري در اصلاح رويه فوق نداشته، موجب شده تا اغلب مصوبات با حداقل آرا به تصويب برسد.

مسائلي نظير سفر مكه، سفر به گوانگجو، همراهي رئيس جمهور در سفر استاني، سركشي به حوزه هاي انتخابيه، برگزاري و حضور در مسابقات فوتبال دستي توسط كميته فوتبال دستي مجلس و از اين قبيل كارها اين روزها جايگزين انجام مهمترين وظيفه برخي نمايندگان در روزهاي فعاليت در مجلس هشتم شده است.
 
در پايان ذكر اين نكته ضروري است كه بخشي از طرح نظارت بر نمايندگان كه در اقدامي تأمل برانگيز فوريت آن رأي نياورد، ناظر به مسائلي چون غيبت ها، تأخيرها و عدم حضور در صحن علني با وجود حضور در مجلس، بي توجهي به مباحث مطرح شده در صحن و غيره بود؛ با اين اوصاف هم اكنون به سادگي مي توان به دلايل رأي نياوردن طرح فوق پي برد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 11:27  توسط محمد  | 

مزد آن گرفت جان برادر که پول داشت!


دانشجوی پولی در کجای قاموس عدالت می گنجد؟!

مزد آن گرفت جان برادر که پول داشت!

اخيرا در اثناي بررسي لايحه برنامه پنجم توسعه و در پي تصميم دولت و مجلس مبني بر تصويب بند (ی) ماده 24 و تبصره 1 ذیل آن، موجي از اعتراضات توسط جريان دانشجويي ، کارشناسان و برخي نمايندگان مجلس عليه اين مصوبه شكل گرفت. در اين طرح به دانشگاه ها اجازه داده شده تا نسبت به تأسيس شعب در شهر محل استقرار خود يا ديگر شهرها و مناطق آزاد داخل كشور و نيز در خارج كشور به‌صورت خودگردان و با دريافت شهريه از داوطلبان اقدام كنند.  گفتني است پذيرش دانشجو در شعب دانشگاههاي مذكور بدون آزمون سراسري انجام خواهد شد.
 در اين بين با توجه به اينكه طرح مذكور به پذيرش دانشجو در دانشگاه ها بصورت پولي و صرف نظر از صلاحيت علمي و تنها با اتكا به ثروت شخصي، صورتي قانوني مي بخشد  نوك پيكان اعتراضات به ضديت اين مصوبه با مقوله عدالت و علي الخصوص عدالت آموزشي نشانه رفته است. چرا كه با اجراي اين مصوبه يك دانشجو با تلاش و مجاهدت براي يك دانشگاه افتخار آفريني و كسب اعتبار مي كند و دانشجوي ديگر با پول و سرمايه خود اين اعتبار را خريده  و وارد همان دانشگاه مي شود. لذا بديهي است كه حتي درصورت توفيق مالي يك دانشگاه با اجرای اين طرح، اعتبار و سرمايه علمي آن با افول جدي مواجه خواهد شد.
آنچه اين مصوبه را با چالشي جدي مواجه ميكند بي جواب ماندن سوالات متعدد در اين رابطه و توجيهات غيرمنطقي دست اندركاران آن مي باشد. در اين راستا نماينده دولت در دفاع از آن اظهار داشت : " بر خلاف گفته منتقدان، اقشار کم درآمد و طبقه متوسط و پایین از دانشگاه های پولی استفاده می کنند و افراد کم درآمدی که در نقاط دور افتاده هستند و نمی توانند در کنکور سراسری قبول شوند خواهند توانست با پرداخت پول وارد این دانشگاه ها شوند!"
لازم به ذكر است نماينده دولت در خصوص اينكه "داوطلبي از قشر كم درآمد جامعه، كه جهت ورود به دانشگاه توانايي پرداخت هزينه هاي كمك آموزشي براي موفقيت در كنكور را ندارد چگونه موفق به پرداخت هزينه سرسام آور ورود به دانشگاه ميشود" هيچگونه اظهار نظري نكرد.
در اين راستا آنچه بديهي به نظر مي رسد اينكه چنانچه تصويب طرح ياد شده همطراز و همكلاس شدن دو تيپ دانشجوي علمي و پولي در يك دانشگاه و برابري ارزش مدرك تحصيلي اين دو مدل دانشجو را به همراه داشته باشد عملا نام اين اقدام  چيزي جز كودتاي دولت عدلت محور و مجلس اصواگرا عليه عدالت آموزشی نخواهد بود.
همچنين اين نکته كه اجراي مصوبه فوق تا حدود زيادي مشكل تأمين بودجه دانشگاه ها را حل مي نمايد، با وجود راهكارهايي نظير ارتباط بيشتر دانشگاه با بخش صنعت و انجام تحقيقات و پژوهش هاي سفارشي و كاربردي متناسب با اين حوزه که به نوبه خود اقدامی پول ساز برای دانشگاه است، عملا توجيهي بيش به نظر نمي آيد.
اما توجيه سوم در اين خصوص مبني بر اينكه جذب دانشجو با اين سبك و سياق در ظرفيت مازاد دانشگاه هاي دولتي صورت مي پذيرد، اين نكته را به ذهن متبادر مي سازد كه در صورت وجود چنين ظرفيتي در دانشگاه ها به معناي آنكه دانشگاه هاي دولتي مازاد بر آنچه كه دانشجو جذب مي كنند ظرفيت دارند، با علم به اينكه همه ساله تعداد زيادي از شركت كنندگان پشت سد كنكور مي مانند، چرا اين ظرفيت در پذيرش دانشجو از طريق آزمون سراسرس لحاظ نميشود؟
گذشته از موارد فوق یکی دیگر از چالش های جدی پیش روی این طرح آن است که چنانچه مدرک صادر شده از این دانشگاه ها از لحاظ ارزش گذاری با مدرک اصلی دانشگاه متفاوت است و بنا نیست دو مدل دانشجوی پولی و علمی در کنار هم و در یک فضای آموزشی به تحصیل بپردازند، لذا با وجود دانشگاه غیر انتفاعی شأن نزول چنین مصوبه ای چیست؟اگر حذف کنکور تنها تفاوت این دو نوع دانشگاه است آیا اجرای این مصوبه نوعی تنبل پروری و اتکاء صرف به ثروت را به همراه نخواهد داشت؟
در کنار موارد فوق آنچه توجه بدان ضروری به نظر می رسد تجربه ناموفق موجود در این خصوص در حد فاصل سالهای 83 و 84 است.گفتنی است پیش از این در بند (ب) از ماده 50 لایحه برنامه چهارم توسعه، مجوز پذیرش بی حد و حصر انواع دانشجوی پولی از جمله شبانه، آموزش مجازی ، دوره های مشترک و ... به دانشگاه ها داده شده بود. در این بند آمده است "به منظور دسترسی به فرصت‌های برابر آموزشی و ارتقای پوشش جمعیت دانشجویی(نسبت جمعیت دانشجویی به جمعیت ۱۸ تا ۲۴ سال) به ۳۰% تا پایان برنامه‌ی چهارم، به دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی اجازه داده می‌شود از طریق تنوع بخشی به شیوه‌های ارائه آموزش عالی نسبت به برگزاری دوره‌های تحصیلی از قبیل: شبانه، نوبت دوم، از راه دور (نیمه حضوری)، آموزش مجازی، دوره‌های مشترک با دانشگاه‌های معتبر خارجی و دوره‌های خاص، اقدام کرده و هزینه‌های مربوط را با تأیید وزارتخانه‌های علوم، تحقیقات و فن‌آوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی حسب مورد از داوطلبان اخذ و به حساب درآمد اختصاصی دانشگاه‌ها واریز نمایند."
در پی تصویب این طرح دانشگاه های امیرکبیر ، صنعتی شریف ، تهران و صنعتی اصفهان اقدام به برگزاری دوره های مشترک با دانشگاه های بیرمنگام انگلیس ، آخن آلمان ، میشیگان آمریکا و وپرتال آلمان نمودند.
لکن گذشته از آنکه این قانون هم به اسم عدالت آموزشی و ایجاد فرصت برابر تصویب شده بود، بدنبال اجرای آن انبوهی از مشکلات فرهنگی گریبان گیر دانشگاه ها شد که تصاویر منتشر شده از پارتی دانشجویان دوره مشترک دانشگاه های امیرکبیر و بیرمنگام ، جشن تولد مختلط در یکی از کلاس های درس دانشکده عمران دانشگاه صنعتی اصفهان ، حاضر شدن یک دانشجو همراه یک قلاده سگ بر سر کلاس و ... تنها گوشه هایی از فساد اخلاقی شکل گرفته در دانشگاه ها در پی اجرای این قانون بود.
البته در آن مقطع اعتراضات گسترده جریان دانشجویی به این مصوبه و تحصن 6روزه دانشجویان در مقابل مجلس شورای اسلامی عاملی بازدارنده در جهت ممانعت از گسترش این روند در سایر دانشگاه های کشور شد.
اما در این بین اظهار نظر صریح رئیس جمهور در 15 آذر سال 85 در جمع دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در خصوص دانشجوی پولی قدری قابل تأمل به نظر می آید. وی در این سخنرانی تصریح کرد " احمدی نژاد با دانشجوی پولی و فقط به خاطر پول دانشجو شدن به شدت مخالف است و وزارت علوم هم مأمور شده این تصمیم غلطی را که در گذشته اتخاذ شده به آرامی و به درستی اصلاح کند."
لذا با عنایت به مخالفت صریح رئیس جمهور با این مصوبه و با درنظر داشتن گمانه زنی های موجود میتوان این ریشه این اقدام سوال برانگیز را که به پیشنهاد دولت درمجلس مطرح و درنهایت تصویب شد ، در تحرکات جریان انحرافی معروف در دل دولت که طی ماه های گذشته شدیدا در پی حاشیه سازی و تخریب چهره دولت و رئیس جمهور بوده است جستجو کرد.



فحشا؛ آخر و عاقبت پذيرش دانشجوي پولي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 19:49  توسط محمد  | 

مردانی که در آزمون «فرزند ناخلف» پایشان نلرزید

شاید برای جوانان نسل سومی باورش سخت باشد که مردانی در جمهوری اسلامی بوده و هستند که در راه اعتلای انقلاب و آرمان هایش پای حکم اعدام «فرزندان ناخلف» خود را هم امضاء می کنند ...
در طول تاريخ همواره  يكي از سنت هاي الهي آزمودن بندگان توسط اموال و فرزندان و خانواده آنها بوده است؛ به نحوي كه در آياتي از قرآن نيز با صراحت به اين موضوع اشاره شده است. 

 وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ (انفال/2)؛ و بدانيد که اموال و اولاد شما وسيله آزمايشند.
إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ (تغابن / 15)؛ جز اين نيست که اموال و اولاد شما وسيله آزمايشند.

در اين راستا مي توان بارز ترين نمونه هاي تاريخي در اين خصوص را در زندگي برخي انبياء الهي نظير نوح و لوط و... جستجو كرد. نكته اي كه در طول زندگي اين بزرگواران به خوبي قابل مشاهده است جدا كردن حساب خود از اطرافيان ناصالح در خانواده مي باشد كه نهايتا منجر به عاقبت به خيري آنها مي شود.

اما با نگاهي اجمالي به تاريخ انقلاب نيز وجود نمونه هاي متعدد از اين دست به كرات به چشم مي خورد.

آيت الله محمدي گيلاني

 يكي از بارز ترين نمونه ها در اين خصوص نحوه برخورد آيت الله محمدي گيلاني در قبال دو فرزند ناخلف خود مي باشد كه  در جریان بلوای منافقین در خرداد سال 60 ، به همراه عده زیادی از منافقین دستگیر شدند. در آن زمان، برخلاف امروز، که فرزندان خواص! حاشيه امني جهت انجام اقدامات خود احساس مي كنند، فرزندان ايشان گرفتار تيغ عدالت پدر شده و نهايتا حضرت آیت الله خود شخصا آنها را محاكمه و حكم اعدام را صادر نمود.

شاید به پاس همین عدالت‌طلبی و بی‌توجهی به ملاحظات خانوادگی در راستای حفظ نظام بود كه 28 سال بعد رئیس جمهور در دیدار با ايشان وي را مدال افتخاري بر سينه ملت ايران دانسته و افزود: «آیت الله محمدی گیلانی عدالت را از خودشان آغاز کردند.»

آيت الله حسني امام جمعه اروميه
 
رشید حسنی (پسر بزرگ آیت‌الله حسنی) پس از پیروزى انقلاب ناگهان به گروه سیاسى سازمان فدائیان خلق پیوست و از سران آنها شد، به طورى كه مسئولیت شاخه آذربایجان غربى بر عهده او بود. در پي شناسايي محل حضور رشيد در تهران آيت ا... حسني حكم دستگيري وي را صادر كرد. وي در بخشي از خاطرات خود مي نويسد : " جایش را شناسایى كردیم. در كمیته انقلاب تهران با آیت‌الله مهدوى‌كنى تماس گرفتم و گفتم: یك موردى هست، چند نفر مسلح بفرستد. نگفتم پسرم است..... گفتم اگر مقاومت یا فرار كند، بزنید، نگذارید فرار كند و اگر هم تسلیم شد، دستگیر كنید و به كمیته تحویل بدهید. آنها رفتند و او را دستگیر كردند."

 امام جمعه شهرستان اروميه در ادامه مي افزايد : "رشید را بعد براى بازجویى و محاكمه به تبریز انتقال دادند. او چون محل فعالیت‌هایش آذربایجان بود در این شهر محاكمه و به اعدام محكوم شد و بلافاصله حكم اجرا گردید…»

در اين رابطه وي بعدها نيز كمترین تردیدی از خود نشان نداده و می‌نویسد: "وقتى خبر اعدام رشید را شنیدم، چون به وظیفه خود عمل كرده بودم هیچ ناراحت نشدم. من در مورد انقلاب با هیچ شخصى ولو پسرم باشد، شوخى ندارم و با هیچ احدى در این مورد عقد اخوتى هم نبسته‌ام. هنوز هم اگر یكى از فرزندانم بر ضدانقلاب و رهبرى خداى ناكرده فعالیت كند، همان كارى را خواهم كرد كه با رشید كردم."

امام خميني(ره)

در سال 59 وقتي سيدحسين خميني در مشهد در دفاع از بني‌صدر سخنراني كرده بود مردم در اعتراض به او حمله‌ور شدند كه وي دست به اسلحه برد و نيروهاي كميته او را از بين مردم بيرون آوردند.

 حضرت امام پس از اطلاع از اين موضوع بدون كوچكترین ملاحظه‌ای بر ضرورت برخورد قاطع با تحركات وی تأكید و بخصوص بر این نكته كه انتساب وی به بیت امام نباید سبب ملاحظه و تبعیض در برخورد با وی از سوی نیروهای انتظامی گردد، تصریح نمودند. ايشان دستور دادند سيد حسين خميني تحت‌الحفظ به تهران بازگردانده شود و اگر دست به اسلحه خود زد او را با تير بزنند.

آيت الله خزعلي:

اما بعنوان آخرين نمونه ميتوان به مهدي خزعلي فرزند آيت ا... خزعلي اشاره كرد كه با حضور محوري خود در فتنه 88 و افتادن به زندان در پي آن، آخرين برگ از داستان بيراهه رفتن فرزندان بزرگان را رقم زد. لذا اين بار نيز شاهد مفارقت و اعلام برائت بزرگي از فرزند خود بوديم. آيت ا... خزعلي ضمن تأكيد بر انحراف فرزندش بيانيه اي در برائت از وي صادر كرد كه به شرح زير است:

"خداوند متعال مي‌فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا ان من ازواجكم و اولادكم عدوا لكم فاحذروهم» و نيز تذكر مي‌دهد «لا تجد قوما يومنون بالله و اليوم الاخر يوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آباءهم او ابناءهم.

در اين دو آيه ارجمند خداوند سبحان به ما تنبه مي‌دهد اگر اولادتان با خدا و رسول كنار نيامدند از آنها احتراز كنيد و آنها را دوست نداشته باشيد .

مدت مديدي است پسرم مهدي خزعلي از راه مستقيم منحرف شده درست در خط مقابل قرار گرفته هر چه نصحيت مي‌كنم و براي هدايتش متوسل به اولياي خدا مي‌شوم اثر نمي‌كند.... ديگر كاسه صبرم لبريز شده، ديگر با او صحبت نمي‌كنم و حرف‌هاي نامناسب او را بر نمي‌تابم.

ملت انقلابي عزيز هميشه در صحنه ما بدانند او از ما جدا هست و هر چه از من نقل كند، نپذيرند. با من ارتباطي ندارد ولي الان هم دعا مي‌كنم خداوند به او توفيق دهد كه از راه انحرافي كه پيش گرفته است برگردد و گرنه خداوند مقتدر، اسلام و انقلاب و امام و رهبر و رئيس جمهور و مسلمين عزيز را از شر او مصون و محفوظ بفرمايد."

حرف آخر؛

اقدام تحسین برانگیز علمای مذکور امروز باید الگویی باشد برای همه کسانی که سالها در رکاب انقلاب بوده اند و اما این روزهای فتنه آلود، آنان را در مخمصه انتخاب «مصلحت اولاد» و «منفعت انقلاب و نظام» قرار داده است.

ملت ایران مشتاق است نخبگان و خواص خود را همانند سلف شجاع خویش آنگونه ببیند که در معرکه جدال حق و باطل حتی ملاحظه خویش و اولاد را هم نکنند. انشاءالله
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 19:14  توسط محمد  | 

روضه سقا

روضه سقا


مجنون حريف غصه ليلا نميشود

زخم فراق بي تو مداوا نميشود
فالي زدم به حضرت حافظ كه باز گفت
بخت هميشه بسته ما وا نميشود
آب از سرم گذشت در اين موج بيكسي
ساحل حريف طعنه دريا نميشود
دلخوش به هيئتم كه شنيدم حضور تو
جز در هواي روضه سقا نميشود
جان دو دست حضرت عباس جان مشك
آقا بيا كه بخت دلم وا نميشود


دلم برا محرم پر ميزنه...
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 14:36  توسط محمد  | 

همت مضاعف هاشمي براي تخريب احمدي نژاد!


نگاهي كوتاه به پايگاه اطلاع رساني رئيس مجمع تشخيص مصلحت به وضوح بيانگر خط خبري مرموزي است كه سعي در القاء اختلاف بين مقام معظم رهبري و رئيس جمهور داشته و استراتژي فشار به رهبري را در پيش گرفته است.

سايت هاشمي در وهله اول با يادآوري خاطراتي از سال 59 و اقدامات بني صدر ، سعي در به چالش كشيدن افشاگري هاي رئيس جمهور در مناظرات انتخاباتي سال گذشته داشته است. افشاگري هايي كه آثارش كماكان متوجه خاندان هاشمي بوده و تكذيبيه هاي مكرر و تلاش هاي نافرجام او و اطرافيانش نتوانسته كمك زيادي به باز سازي چهره وي كرده و  اين افشاگري ها را تحت الشعاع قرار دهد.

در سايت هاشمي ذيل تيتر " / هاشمي رفسنجاني و بزرگان انقلاب سيبل مشترک تخريبها از بني صدر تا احمدي نژاد!  /امام و رهبري: تهمتها راجبران کنيد ؛ روساي جمهور 58 و 88 : هرگز!" آمده است:

• هاشمي سال 58 : خلاف گويي و افشاگريهاي اثبات نشده در شأن جايگاه رياست جمهوري نيست!
 
• روايت تذکر امام در مورد جبران خطاي تهمت به اشخاص و عدم ترتيب اثر رئيس جمهوري که مدعي بود حرف هر کسي را نپذيرد حرف امام برايش لازم الاجراست!

• بني صدر :مردم از رئيس جمهورشان انتظار افشاگري دارند و من اين کار را براي مردم کردم و بازهم خواهم کرد!
• هاشمي رفسنجاني سال 88 : خلاف گويي هاي رئيس جمهور خلاف قانون ؛ شرع و سوگند رئيس جمهور است و شان منصب رياست جمهوري را زير سوال برد!

• تذکر رهبرانقلاب: هر کس هر ادعايي در مورد بستگان آقايان نيز دارد نبايد قبل از اثبات در مراجع و مجاري قانوني، در رسانه ها بيان کند.

• آقاي هاشمي قبل از انقلاب، اموال خود را صرف مبارزه مي کرد و هرگز از انقلاب براي خودش، مالي نياندوخته است

• رهبري : در همان ايام بعد از مناظره به رئيس جمهور تذکر دادم چون مي دانستم ترتيب اثر مي دهد
• احمدي نژاد : کسي که 75 ميليون نفر مي‌گويند او مشکل دارد زماني اسمش را مي‌بري «همين‌ها !!!»
مي‌گويند چرا اسمش را بردي و فرياد مي‌زنند که اخلاق کنار رفت، پاسخ مي‌دهيم که اين زبان مردم است، 75 ميليون از او ناراحتند، 75 ميليون مي‌گويند او نبايد در امور کشور دخالت کند!!!

اين سايت همچنين در مطلبي جهت دار با تيتر " اولين خواسته رهبري که احمدي نژاد اجابت نکرد : تهمتها را جبران کن!" با فاصله كمتر از چند دقيقه از انتشار مطلبي با تيتر  "اولين خواسته امام که بني صدر اجابت نکرد: تهمتها را جبران کن!" و با اشاره به بخش كوتاهي از صحبت هاي رهبري در نماز جمعه خرداد ماه سال گذشته سعي در مصادره به مطلوب كردن فرمايشات معظم له كرده و آورده است :" هر کس هر ادعايي در مورد بستگان آقايان نيز دارد نبايد قبل از اثبات در مراجع و مجاري قانوني، در رسانه ها بيان کند، چرا که اينگونه اقدامات در جامعه و بويژه در اذهان جوانان، تلقي نادرست ايجاد مي کند .آقاي هاشمي قبل از انقلاب، اموال خود را صرف مبارزه مي کرد و در سي سال اخير هم با به عهده گرفتن مسئوليت هاي فراوان، در حساس ترين مقاطع در خدمت انقلاب و نظام بوده و هرگز از انقلاب براي خودش، مالي نياندوخته است."

لازم به ذكر است كه در اين مطلب هيچ اشاره اي به اين بخش از صحبت هاي رهبري مبني بر "نگاه اين دولت به من و نظر من نزديك تر است"  نشده است!

آنچه در اين بين سوال برانگيز است رويكرد سايت شخصي هاشمي مبني بر بازسازي تفرقه و دعواهاي سياسي پس از گذشت كمتر از 10 روز از فرمان رهبري به وحدت و توصيه به پرهيز از اختلافات در ديدار با كارگزاران نظام مي باشد. ايشان در اين ديدار صراحتا بر پرهيز از وارد كردن اختلافات شخصي به مسائل كلان كشور و اظهار نظرات مسئولين ، تأكيد كردند.

ناگفته پيداست انتخاب اين قبيل تيتر هاي خصمانه نسبت به دولت بر آمده از رأي مردم، آن هم نه در رسانه هاي عادي بلكه در  سايت شخصي فردي كه به هرشكل عنصري برجسته در نظام شناخته ميشود بيش از هرچيز و هركس منجر به تخريب وجهه وي گشته و جايگاه او را در افكار عمومي تنزل مي دهد.  

......................................................................................................................................
بعد نوشت: يكي از دوستان توصيه كرده بود كه بجاي توجه به موضوع ولايت پذيري افراد بيشتر به مصاديق بپردازم. پيشنهاد به جاييه اونم جاي خود اما نتونستم درقبال اين خط تبليغاتي سايت هاشمي ساكت بشينم.
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 19:41  توسط محمد  | 

مشکل از ولایتمداری آقایان است همین!

درباره بگومگوهای اخیر رئیس جمهور و رئیس مجلس؛

مشکل از ولایتمداری آقایان است همین!


هنوز مدت زیادی از رهنمودهای رهبر انقلاب درباره «حفظ وحدت» و «پرهیز از موضوعات جنجالی و دست دوم» نمی گذرد که باز یک طرف با طرح یک موضوع حاشیه ای و طرف دیگر با بزرگنمایی ابعاد این موضوع، بر آتش تفرقه می دمند، گو اینکه باید در اصل ولایتمداری حضرات حسابي شک کرد.

اين روزها تنور اختلافات بیهوده ميان قوا گرم تر از هميشه به نظر مي رسد. مديران و نمايندگاني كه گاها فرياد ولايت پذيري شان گوش فلك را كر مي كنند این روزها با عملكرد و اظهارات خود در به حاشيه راندن فرموده هاي رهبر انقلاب از هيچ تلاشي فروگذار نمي كنند.

نظر به تأكيدات رهبر انقلاب مبنی بر حفظ وحدت كه هنوز يكماه از طرح آنها نگذشته، طرح مسائل حاشيه اي و هزينه زا كه عملا هيچ كاركرد مثبتي براي نظام ندارد، ولايت پذيري بسياري از حضرات را با چالشي جدي مواجه ساخته است.

ايشان در ديدار با كارگزاران نظام با تأكيد بر لزوم حفظ وحدت در ميان مسئولين رده بالا، اتحاد و همدلي بين آنها را يك فريضه قلمداد كرده و تعمد در مخالفت با آن را خلاف شرع دانستند.

رهبر انقلاب تأكيد كردند: «دشمن از اختلافات كوچك، يك مسئله‌ بزرگ مي خواهد بسازد؛ نبايد بگذاريد. اينجور نيست كه هر اختلافى بين دو مسئول يا بين دو دستگاه، فاجعه‌اى باشد؛ نه، بالاخره ممكن است مجلس در يك زمينه‌اى جهتگيرى‌اى داشته باشد، دولت جهت گيرى ديگرى داشته باشد، عقايدشان، سلايقشان مختلف باشد؛ اينها فاجعه نيست. اما اين اختلافات را تبديل كردن به شكافهاى غير قابل پر شدن و زخمهاى غير قابل علاج، خطاى بسيار بزرگى است...» 

ايشان با اشاره به آتش افروزي هاي سياسي و جناحي برخي رسانه ها و شخصيت ها تصريح كردند: «عده‌اى كأنه از اين كار خوششان مي آيد و براى آن مأموريت دارند. اين خلاف تقوا است.»

اما اکنون سوالي كه مطرح است اين كه تيتر يك برخي از رسانه ها در روزهاي اخير تا چه اندازه نشان دهنده پايبندي آنها به فرامين مقام معظم رهبري است؟ مديران يقه سفيدي كه فقط در آستانه انتخابات به ياد ولايت پذيري مي افتند چطور؟ آيا سوار شدن برخي از اين مسئولين بر خر مراد براي پشت پا زدن به همه شعارهايي كه در ايام انتخابات –در سطوح مختلف- مبني بر تبعيت از رهبري مطرح كرده اند كفايت مي كند؟ آيا تصوير چهره اي قانون گريز از مسئولين توسط رسانه ها بعلاوه اظهارنظرهاي شاذ و بي منطق از سوي برخي از همين مسئولين پازل دشمن جهت شكستن وحدت نظام اسلامي را تكميل نمي كند؟

به نظر مي رسد گذشته از تأكيدات مكرر رهبري به حفظ وحدت و پرهيز از اختلاف بين مسولين رده بالاي نظام، با تشكيل كميته ويژه براي رسيدگي به اختلافات قوا، طرح اين دعواهاي ملالت آور در عرصه مطبوعات و در فضاي عمومي جامعه امري به دور از عقلانيت و ناصواب مي باشد كه همگان بايد سعي در پرهيز از آن داشته باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 11:39  توسط محمد  | 

نامه يك خبر نگار به مهدي كروبي

اخيرا مهدي كروبي طي نامه اي خطاب به هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس خبرگان انتقاداتي را درخصوص عملكرد اين نهاد و ساير نهادهاي نظام مطرح نموده كه پرداختن به آن ضروري به نظر مي آيد. لكن بدليل رعايت اختصار تنها به بخشهايي از ادعاهاي مطرح شده توسط وي مي پردازم باشد كه به نوبه خود مثمر ثمر واقع شود.

 وي در بخشي از نامه خود از بروز فساد و گسترش آن در ارکان نظام و تزلزل جایگاه ولایت فقیه و رهبری به واسطه اهمال در انجام وظایف و یا استفاده نادرست از اختیارات توسط رهبري ابراز نگراني كرده و تلويحا كليه كم و كاستي ها در تمام سطوح نظام را به رهبري منتسب نموده و خطاب به رياست مجلس خبرگان خواستار اصلاح اين رويه شده است .

با عنايت به مسئله فوق بايد پرسيد جناب آقاي كروبي آيا با وجود اينهمه سابقه اجرايي در مناسب مختلف نظام كليه اشكالات ريز و درشت موجود در ساختار اجرايي و نهادهاي تقنيني و قضايي و... را متوجه شخص رهبري نظام مي دانيد؟ حاشا و كلا كه شما مفهوم جمهوري اسلامي را درك نكرده و در تمام طول اين سالها مانند طفلي در دنياي كوچك خويش محبوس بوده و از زاويه ديد تنگ خود به وقايع مي نگريسته ايد .

جنابعالي از انحلال احزاب مستقل دم زده ايد . منظور شما كدام يك از احزاب است؟ احزابي كه سرحلقه هاي جريان برانداز بوده و با دريافت نسخه هاي فتنه گري از آن سوي مرزها هر آنچه در توان داشتند براي نابودي اين نظام هزينه كرده و در اين راستا از هيچ تلاشي فروگذار نكردند.

سنگ كدام روزنامه مستقل را به سينه زديد؟ ‌روزنامه هايي كه با دميدن در شيپور تقلب -دروغ بزرگي كه شما و هم كيشانتان با جهل مركب خود در راستاي تعبير و عملياتي كردن خواب هاي آشفته كاخ سفيد براي ايران به اين نظام روا داشتيد- مدام آتش فتنه را شعله ور تر ساختند .

آري ما نيز به گوشه هايي از عملكرد قوه قضاييه اعتراض داريم . جايي كه اين نهاد ، منافع ملي را به كناري گذاشت و با مراعات حال عده اي ورشكسته سياسي ، سرحلقه هاي اصلي فتنه را رها نموده تا با خيال آسوده به ام القراي فتنه گران انگلستان فرار كرده و يا اينكه آزادانه مانند شما در همين مملكت به فتنه گري خود ادامه دهند.

به نظر مي رسد خواب غفلت تا حدي شما را فرا گرقته كه از مهعمترين اخبار روز نيز بي اطلاعيد . بايد به حضور انورتان برسانيم كه چندي پيش متهمين كهريزك به سزاي اعمال خويش رسيدند . اما شما نديديد و نشنيديد ؛ چون نخواستيد جز اخبار كاناليزه شده اي كه اطرافيان به خوردتان مي دهند چيز ديگري بشنويد .

حضرتعالي در مورد شوراي نگهبان نيز مسائلي را مطح كرديد . اينكه چنانچه نماينده اي در طول مدت نمايندگي عملكردي خلاف مصالح جامعه داشته باشد بايد از سوي شوراي نگهبان مورد بازخواست و گاها رد صلاحيت واقع شود اعتراض شما را بر انگيخته است. آقاي كروبي انتقاد ما به شوراي نگهبان اين است كه در كوران حوادث تلخ رخ داده در مجلس ششم به رياست شما و در اثنايي اقدامات ننگين ، لجن پراكني ها و اظهار نظرات سخيف برخي از نمايندگان هم فكر شما هيچگاه با اين وظيفه خطير خود عمل نكرده و تنها به عدم تأيد صلاحيت برخي از آنان در دور بعدي انتخابات مجلس اكتفا نمود.

در خصوص ادعاهاي شما درمورد سپاه و مهندسي انتخابات و ... به همين بسنده مي كنيم كه مطابق عملكرد يكسال گذشته شما انتظاري جز شنيدن حرف هاي رسانه هاي معارض و معاند انقلاب كه در طول تاريخ  در دشمني با اين مردم از هيچ تلاشي فروگذار نكرده اند ، از زبان شما نداشته و نداريم.

جناب آقاي كروبي دزدي ها و رانت خواري ها و سوء استفاده هاي آقازاده هاي اطرافيانتان را در حوزه هاي مختلف نظري قراردادهاي نفتي استات اويل و ... ، ستاد بهينه سازي مصرف سوخت و ... را فراموش كرده ايد؟ رشوه خواري هاي خود از شهرام جزايري ها را چه؟

در مورد ديپلماسي هسته اي دولت آيا پايبندي و دفاع از خواسته به حق مردم و رهبري نظام در حوزه فن آوري صلح آميز هسته اي تا اين اندازه به شما و اربابان آن طرف آبي تان فشار آورده كه اين سماجت به حق را گزافه گويي تلقي مي كنيد؟ آقاي كروبي بي خردي و بي كفايتي ، عقب نشيني هاي بي حد و حصر دولت اصلاحات در سياست خارجه و پرونده هسته اي بود ، امضاي نامه جام زهر و التزام دولت وقت به امضاي پروتكل الحاقي و... توسط شما و هم قطاران شما در مجلس ششم بود ؛ نه پايمردي بر حقوق حقه هسته اي نظام اسلامي .

جناب آقاي كروبي پرداختن به تك تك بندهاي سياهه شما در اين مجمل نمي گنجيد . لذا سعي بر اين بود تا با ياآوري گوشه هايي از عملكرد شما و هم كيشانتان مصاديق گفته هاي خود را به شما يادآوري كنيم ، باشد تا به جاي ايفاي نقش دايه دلسوز تر از مادر ، بالاخره روزي بعد از هرگز از اين خواب غفلت بيدار شويد.            

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 14:17  توسط محمد  |